فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
91
كليات ( فارسى )
و له ايضا 1 - 5 - 13 قبلهء روى صوفيان بارگه صفاى او * سرمه چشم قدسيان خاك در سراى او گوهر بحر اجتبا ، مهر سپهر اصطفا * يافته نور انبيا روشنى از ضياى او تافته حسن ايزدى از رخ خوب احمدى * خضر بقاى سرمدى يافته از لقاى او برده ز مرسلان سبق خاتم انبيا به حق * طينت او ز نور حق طلعتش از بهاى او 530 حضرت عزتش وطن خلوت او در انجمن * خاص و نديم ذو المنن هر دو جهان سراى او چاكر درگهش جهان حاجبيش بانس و جان * عرش مجيدش آسمان ساحت قرب جاى او و له ايضا « 1 » 1 - 3 - 4 - 5 - 13 - 16 اى جلالت فرش عزت جاودان انداخته * گوى در ميدان وحدت كامران انداخته رايت مهر جمالت لا يزال افروخته * سايهء چتر جلالت جاودان انداخته تاب انوار جمالت بهر اظهار كمال * پرتوى بر ظلمتآباد جهان انداخته 535 نور خود را جلوه داده در لباس اين و آن * در جهان آوازهء كون و مكان انداخته روى خود را گفته : ظاهر شو بهر صورت كه هست * پس بعالم در ، نداى كن فكان انداخته از فروغ روى خود روى زمين افروخته * پس بهانه بر چراغ آسمان انداخته خود همه هستى شده وانگه براى روىپوش * نام هستى گه برين و گه بر آن انداخته چيست عالم بىفروغ آفتاب روى تو ؟ * كمتر از هيچست در كنج هوان انداخته 540 پيش ازين بىتو جهان چون بود در كتم عدم ؟ * هم بر آن حالست حالى همچنان انداخته در بيابان عدم عالم سرابى بيش نيست * تشنگان را بهر سود اندر زيان انداخته ظاهر و باطن تويى و طالب و مطلوب تو * و آن دگر ناميست اندر هر زبان انداخته در محيط هستيت عالم بجز يك موج نيست * باد تقديرت بهر جانب روان انداخته
--> ( 1 ) رجوع كنيد به صحيفهء 54 مقدمهء ديوان